چو تخته پاره بر موج ...

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من

چو تخته پاره بر موج ...

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من

آخرین مطالب

قیمه و بامیه!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • رها رها
  • ۰
  • ۰

مبحث ممد!

عاقا من یه خلاقیت و استعدادی دارم برای جور کردن مباحث خنده دار و چالش برانگیز! خلاصه هر چند وقت یکباری میرم یه مبحثی، یه جوکی، یه چرت و پرتی را میندازم توی گروه دوستام، میشه مایه ی حرف و بحث و خنده و اینا... البته هر کسی از ظن خودش یار میشه...

چند روز پیش یه جوک فرستادم توی گروه با این مضمون که به ممد میگن می خوای چیکاره بشی؟ میگه می خوام درس بخونم و پولدار بشم و زن بگیرم و زنم را درک کنم و دنیا را به پاش بریزم و نگذارم دست به سیاه سفید بزنه و اینا، بعدش به اون یکی دوستشون رضا میگن تو می خوای چیکاره بشی؟ میگه من می خوام زن ممد بشم.

خلاصه عاقا این شد مایه ی جوک و مسخره بازی من و دوستان. همه عاشق این ممد شدند. بعد بررسی کردیم که آیا چنین ممدهایی در دنیا هستند و چرا قسمت ما نشده؟! خلاصه هر چند روز یکبار یکی اومد گفت از ممد چه خبر؟! خلاصه بین المللی موضوع ممد را بررسی کردیم و آخرش به این نتیجه رسیدیم چنین ممدی در دنیا وجود نداره. هیچ مردی نیست که اینجوری تمام و کمال زنش را درک کنه و دنیا را به پاش بریزه. هر کدام دوستان داخل و خارج از کشور نمونه هایی را مثال زدند و از ضعف ها و قوت های فرهنگ و قوانین جاهای مختلف گفتند و متوجه شدیم چقدر همه چیز نسبی است. چقدر هر کسی از یه نگاه و منظری نگاه می کنه. من مثال ازدواج و طلاق یه نفر را گفتم و دیدم چقدر دوستان مختلف از منظرهای مختلف بهش نگاه کردند. چقدر می شد هر مسئله ای را متفاوت نگاه کرد. چقدر ممکنه یه مسئله همون وقت به نطرمون یه جور دیگه بیاد ولی بعد از چند سال ببینیم واقعا خیلی وجه های دیگه هم داشته. 

به خصوص حرف های زهره ش را خیلی قبول دارم. خیلی منطقی و چند بعدی مسائل را نگاه می کنه و بیان می کنه. مثلا درباره ازدواج و مهاجرت همزمان گفت این دوتا مسئله خیلی اضطراب و استرس به شخص وارد می کنه و خیلی سخته و ممکنه افسرده بشه و هزار مشکل روانی پیدا کنه. 

زهره پزشک هست و خارجی از ایران و این مدت خیلی بیشتر شناختمش و دیدم چقدر ذهن رشد یافته و چند بعدی داره.

خلاصه همین گفتگوهایی که اولش از شوخی شروع میشه بعدش باعث میشه یه درک و شناخت عمیق تر پیدا کنیم. به قول پریسا این گروه مون اگه با هم دعوامون نشه، خیلی خوبه و باعث میشه خیلی چیزها از همدیگه یاد بگیریم. به خصوص چند روز پیش ندا یه عکس فرستاد که باعث شد یه آپشن جدید رو توی واتس آپ یاد بگیریم. هر کدوم یه قمستش را کشف کردیم و توضیح دادیم. حتی پریسا که فوق دکترای کامپیوتر هست یه نکته رو نفهمیده بود من بهش گفتم. بعدش خنده مون گرفت، بهش گفتم ببین خوبی این گروه ما همینه... هر کدوم یه قسمت از هر چیزی رو بلدیم و از یه منظری نگاه می کنیم و یه چیزی میگیم از هم یاد می گیریم. مثلا شیوا هم که پزشک هست و تازگی طلاق گرفته هم شده یکی از مریدان من در مبحث زنان و خانواده. هی میگه تو رو خدا بیشتر برامون بگو. 

ولی در این مبحث ممد هم خیلی خندیدم هم خیلی یاد گرفتم. دلم هم برای یه نفر سوخت... چون از یه منظر دیگه ای بهش نگاه کردم که تا حالا نگاه نکرده بودم.

خب دیگه برم برسم به مطالعه و کارام. گفتم این ممد رو بنویسم یادم باشه. 

  • رها رها
  • ۰
  • ۰

اگر ده سال دیگر....

زندگی قشنگم در جریانه خداراشکر... دیروز عصر با ریرا رفتیم پارک و حرف زدیم و از زندگی گفتیم.

امروز صبح دخترم را رسوندم کلاس. بعدش رفتم کتابخونه کتابهای قبلی را پس دادم و با آرامش بین قفسه ها راه رفتم و سه تا کتاب دیگه انتخاب کردم. 

بعدش رفتم خرید و چیزهایی که برای خونه و روزمره احتیاج داشتیم رو خریدم. بعدش اومدم خونه و با آرامش به کارهام رسیدم. لباسها را ریختم توی لباسشویی، ظرف ها را شستم، غذا پختم، به گل و گیاه ها آب دادم، از آرامش خونه و کارهای روزمره ام لذت بردم. 

صبح یه دوست جیگری برام چند تا عکس قشنگ فرستاده بود. لبهاش خندون بود و بهش گفتم انشالله همیشه شاد و خندان و به مهمونی و شادی باشی.

الان دارم با لذت چایی و شکلاتم را می خورم. میوه هم برای خودم گذاشتم روی میز. هلو و شلیل. گفتم بیام همینجور که صدای پنکه توی گوشمه و لباسشویی داره آروم می چرخه یه چیزی بنویسم و آرامش این روزهای قشنگ را به تصویر بکشم و خداراشکر کنم و برم. اینا را بنویسم که اگه ده سال دیگه مرور کردم یادم باشه تابستان سال 1401 چطوری بود برام. همینجور که مثلا ده سال پیش نوشتم و وقتی میرم می خونم یه لبخند روی لبم میاد. دیشب دقیقا دلم خواست بدونم ده سال پیش چه حال و هوایی داشتم. رفتم وبلاگ قدیمی ام رو باز کردم و مرداد سال 92 را خوندم. برام خیلی جالب بود. مثلا دغدغه های یا خوشحالی ها و ناراحتی های اون موقعم. دوستان وبلاگی عزیزی که اون موقع خیلی برام مهم بودند ولی دیگه الان اصلا وجود ندارند. همون استاد میم عزیز که روحش شاد باشه و گاهی کامنتهاش را که الان می خونم چقدر برام حس آرامش داره. تازه می فهمم چقدر پخته و سرد و گرم چشیده بود. چقدر خوب می دونست که زندگی تند تند می گذره و هیچی ارزش حرص خوردن نداره، می دونست چقدر صبوری خوبه، چقدر بی خیال بودن خوبه، چقدر همه چی تغییر می کنه.

استاد میم چند سال پیش مرد و رفت. برای همین وقتی چند وقت یکبار یادش میفتم و مثلا کامنت یا مطلبی ازش می خونم با خودم میگم: ببین فقط شده یه خاطره ی دور... دیگه نیستش اصلا... دیگه خیلی دیر به دیر یادش میفتی... یادت میاد که سالها پیش کسی بود که اینجوری حرف می زد، اینجوری می نوشت، و مدتی دوست تو بود. همین. همه چی تموم شده.

برای همین می فهمم این روزها هم می گذرند و چه بسا چند سال دیگه خیلی از آدمهای دیگه هم برام خاطره دور شده باشند و دیگه اصلا وجود نداشته باشند. 

توی اون وبلاگ قدیمی هم گاهی رمزدار می نوشتم و به دوستان نزدیک رمز می دادم. دیشب رفتم یکی از اون پستها را باز کنم، نمی دونم رمش یادم نبود و اشتباه میزدم یا وبلاگ دیگه جوابگو نبود! خودم خنده ام گرفت. گفتم فکر نمی کردم ده سال دیگه خودم نتونم پست خودمو ببینم. 

یا مثلا ده سال پیش من با دوستام توی یاهو مسنجر چت می کردم و گاهی قر می اومد و چراغ یکی روشن بود ولی نبود و اینا. حرص می خوردیم، سوتفاهم میشد. یه بار به استاد گفتم و یه پست هم نوشته بودم با همین مضمون. بعد استاد گفت ببین این سیستم های ارتباطی خیلی ناقص و ابتدایی هستند و حتما بعدها پیشرفت می کنند و اینا... درست می گفت. چند سال بعد بود که وایبر و تلگرام و لاین و واتس اپ اومد. لابد تا ده سال دیگه همه کلا دنیا کن فیکون میشه و هزار تا چیز جدیدتر میاد. به الان می خندیم. 

خلاصه گفتم گاهی هم پستهای بدون رمز بنویسم که اگه ده سال دیگه اومدم رمز یادم نبود یا وبلاگ جواب نمی داد یه چیزی اینجا باشه بتونم بخونم و لبخند بزنم. هاها...

خلاصه که دنیای قشنگ در حرکت جالبی داریم... پر از تغییر و تحولات خوب... خداراشکر.

  • رها رها

فال نیک...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • رها رها

هدف!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • رها رها

شعر و خستگی...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • رها رها

هم نفس

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • رها رها
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • رها رها
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • رها رها

یادگاری...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • رها رها